سلام دوستان یه مطلب بامزه واسه خنده البته فکر نکنید همه شیرازی
ها اینجوری ان. چون من خودم شیرازی ام.
سعی كنید روزها استراحت كنید تاشبها راحت بتوانید بخوابید
در نزدیكی تخت خوابتان صندلی بگذارید تا اگرازخواب بیدار شدید روی آن نشسته و استراحت كنید.
ایستادن به رفتن، نشستن به ایستادن و خوابیدن به نشستن اولویت دارد
جایی كه میتوانید بنشینید چرا میایستید؟
كار امروز را به فردا موكول كنید و كار فردا را به پس فردا
اگر حس كار كردن به شما دست داد كمی صبر كنید تا این حس از شما بگذرد
از همه دیرتر سر سفره رفته و زودتر بلند شوید تا زحمت چیدن و جمع كردن سفره به شما تحمیل نشود
. برای كار همیشه فرصت هست پس ازاستراحت غافل نشوید
. در میهمانیها حتماً با خود بالش ببرید شاید فرصتی برای استراحت بدست آوردید
!!!.... به خواب نگویید كار دارم به كار بگویید خواب دارم

ماه من، غصه چرا ؟!
تو مرا داري و من
هر شب و روز ،
آرزويم همه خوشبختي توست
ماه من دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن
كارآنهائي نيست كه خدا را دارند . ..
ماه من غم و اندوه اگر هم روزي ، مثل باران باريد .
يا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق ، زمين خورد و شكست، با نگاهت به خدا چتر شادي وا كن
و بگو با دل خود ، كه خدا هست ، خدا هست!
او هماني است كه در تارترين لحظه شب ، راه نوراني اميد نشانم مي داد ...
ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد !
معني خوشبختي بودن اندوه است ...!
ولي از ياد مبر ؛
پشت هر كوه بلند سبزه زاري است پر از ياد خدا
و در آن باز كسي مي خواند ؛
كه خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟! چرا ؟!
سلام
تا حالا شده يه موضوع خيلي مهم رو فراموش كنيد؟ يه چيزي كه اگه فراموش بشه خيلي واستون گرون تموم شه؟ يا باعث بشه دل يكي بشكنه. اون موقع چيكار ميكيند؟
شايد بگيد كه چرا دارم اينهارو ميگم؟ آخه نميدونيد كه چه اتفاقي افتاده من تولد عزيز ترين دوستمو يادم رفت يعني در واقع يادم نرفته بود ار چند روز قبل واسش برنامه ريخته بود مي خواستم تو وبلاگم بهش تبريك بگم و غافلگيرش كنم اما دقيقا همون روز موضوعي پيش اومد كه ذهنمو از همه چيز خالي كرد.
عصر روز پنجشنبه 21 ابان 88 وقتي با ناراحتي بهم گفتي كه تولدت رو يادم رفته داشتم از غصه و ناراحتي و همينطور خجالت آب مي شدم. تو واسم خييلي عزيزي خودت اينو ميدوني اما ميدونم كه هيچ توجيحي نميتونه كار بدم و اين فراموشيه بي موقعمو جبران كنه.
حالا اومد اينجا تا معذرت بخوام و هرچند ديره تولدت رو تبريك بگم و قول بدم كه جبران كنم.

عزيز دلم جوجوييه نازم تولدت مبارك
دعا ميكنم هميشه سالم و سرحال باشي و هيچ وقت غم و غصه تو اون دلت كوچيكت نياد.
بدون كه دوست دارم ....
تولد تولد تولدت مبارك. تولد تولد تولدت مبارك بيا شمع هارو فوت كن

كه صدسال زنده باشي...
خداوند لبخند زد و از لبخندش تو آفريده شدي لبخند زيباي خدا به اين دنيا خوش آمدي
صفاي ما پا برهنه ها مي دوني چيه؟
اينه كه....
ريگي به كفشمون نيست
١٨ سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اينجا هر پروژهاى حداقل ٢ سال طول ميکشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اينجاست. جهانى شدن (globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئديها در تناقض است. آنها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار ميکنند، بحث ميکنند، بحث ميکنند، بحث ميکنند و خيلى به آرامى کارى را پيش ميبرند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى ميانجامد. به عبارت ديگر:
1- سوئد در حدود 450000 کيلومتر مربع وسعت دارد.
2- سوئد حدود 9 ميليون جمعيت دارد.
٣- استكهلم، پايتخت سوئد كه به پايتخت اسكانديناوي نيز مشهور است حدود 78000 نفر جمعيت دارد.
4- ولوو، اسکانيا، ساب، الکترولوکس و اريکسون برخى از شرکتهاى توليدى سوئد هستند.
اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برميداشت و به محل کار ميبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبحها زود به کارخانه ميرسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک ميکرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار ميآمدند.
روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داري؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک ميکنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت: براى اين که ما زود ميرسيم و وقت براى پيادهرفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر ميرسند و احتياج به جاى پارکى نزديکتر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نميکني؟
ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد.
اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). اين جنبش ميگويد که مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سريع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار ميگيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس طرح شده و يک "اروپاى آهسته" ناميده شده است. اين جنبش اساساً حس شتاب و ديوانگي به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال ميبرد. نهضتى که کميّت را جايگزين کيفيت در همه شئون زندگى ما کرده است.
مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار ميکنند امّا از آمريکائيها و انگليسيها مولّدترند. آلمانيها ساعت کار هفتگى را به 28/8 ساعت تقليل دادهاند و مشاهده کردهاند که بهرهورى و قدرت توليدشان ٢٠درصد افزايش يافته است. اين گرايش به آهستگى و کندکردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائيها را هم جلب کرده است.
البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن يا بهرهورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهرهورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزشهاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است.
به معنى چسبيدن به حال در مقابل آينده نامعلوم و تعريف نشده است. به معنى بها دادن به يکى از اساسيترين ارزشهاى انسانى يعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محيطهاى کارى کم تنشتر، شادتر و مولّدترى است که در آن، انسانها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت ميبرند. اکنون زمان آن فرا رسيده است که توقف کنيم و درباره اين که چگونه شرکتها به توليد محصولاتى با کيفيت بهتر، در يک محيط آرامتر و بيشتاب و با بهرهورى بيشتر نياز دارند، فکر کنيم.
بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سر زمان ميگذرانيم امّا تنها هنگامى به آن ميرسيم که بر اثر سکته قلبى يا در يک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم.
بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش ميکنيم.
همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختيار داريم. هيچکس بيشتر يا کمتر ندارد. تفاوت در اين است که هر يک از ما با زمانى که در اختيار داريم چکار ميکنيم. ما نياز داريم که هر لحظه را زندگى کنيم. به گفته جان لنون، خواننده معروف: زندگى آن چيزى است که براى تو اتفاق ميافتد، در حالى که تو سرگرم برنامهريزيهاى ديگرى هستى.
به شما به خاطر اين که تا پايان اين مطلب را خوانديد تبريک ميگوئيم. بسيارى هستند که براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها ميکنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند!
.jpg)
هنوزم آدم خوب تواین دنیا پیدا میشه؟ نظر شما چیه؟
خیلی وقت بود که برای عوض کردن ماشینم به پول احتیاج داشتم نمی دونستم چیکار کنم کلافه بودم
از حق نگذریم که مامان و بابا هم کمکم میکنن اما خوب یه نفر که من نمیشناختمش و اون هم منو نمیشناخت وقتی از مشکلم واسش گفتم بدون هیچ حرفی قبول کرد که کمکم کنه خداییش اولش فکر میکردم الکی میگه اما نه راست میگفت حسابمو که چک کردم نمیدونستم که چطور باید ازش تشکر کنم با اینکه بهش گفته بودم تا پس دادن کامل پولش وقت زیادی لازم دارم اما اون قبول کرد
وقتی بهش گفتم چطور اعتماد میکنی گفت اگه از اعتمادم سوء استفاده کنی دیگه به هیچ کس از این به بعد اعتماد نمی کنم و من قول دادم که جبران کنم. اما چطوری؟
من خودم هم هنوز باورم نمیشه که یه همچین کسی چطور تو زندگیه من وارد شد اسم آیدیش مهام(فامیلیش هم زنگانه است)
من بهش میگم ملیح.مهربون خیلی دوسش دارم چون یه انسان واقعیه.![]()
میدونم این لطف خدا بوده شایدم یه امتحان یا یه .... نمیدونم به هر حال بازم میگم ممنونم مهام جان امیدوارم همیشه موفق باشی.![]()
دعا میکنم که تو زندگیت همیشه سالم و سرحال باشی و هرچی از خدا می خوای بهت بده![]()

يكي از كشاورزان منطقه اي، هميشه در مسابقهها، جايزه بهترين غله را به دست ميآورد و به عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقهمند شدند راز موفقيتش را بدانند. به همين دليل، او را زير نظر گرفتند و مراقب كارهايش بودند. پس از مدتي جستجو، سرانجام با نكته عجيب و جالبي روبرو شدند. اين كشاورز پس از هر نوبت كِشت، بهترين بذرهايش را به همسايگانش ميداد و آنان را از اين نظر تأمين ميكرد. بنابراين، همسايگان او ميبايست برنده مسابقهها ميشدند نه خود او!
كنجكاويشان بيشتر شد و كوشش علاقهمندان به كشف اين موضوع كه با تعجب و تحير نيز آميخته شده بود، به جايي نرسيد. سرانجام، تصميم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از اين راز عجيب بردارند.
كشاورز هوشيار و دانا، در پاسخ به پرسش همكارانش گفت: «چون جريان باد، ذرات باروركننده غلات را از يك مزرعه به مزرعه ديگر ميبرد، من بهترين بذرهايم را به همسايگان ميدادم تا باد، ذرات باروركننده نامرغوب را از مزرعههاي آنان به زمين من نياورد و كيفيت محصولهاي مرا خراب نكند!»
همين تشخيص درست و صحيح كشاورز، توفيق كاميابي در مسابقههاي بهترين غله را برايش به ارمغان ميآورد.
“گاهي اوقات لازم است با كمك به رقبا و ارتقاء كيفيت و سطح آنها، كاري كنيم كه از تأثيرات منفي آنها در امان باشيم”
گروهي قورباغه از بيشه اي عبور مي كردند . دو قورباغه از بين آنها درون چاله اي عميق افتادند . وقتي كه قورباغه هاي ديگر ديدند كه چاله خيلي عميق است گفتند : شما حتما" خواهيد مرد . دو قورباغه سعي كردند از چاله بيرون بپرند . قورباغه ها مرتب فرياد مي زدند : بايستيد شما خواهيد مرد . سرانجام يكي از قورباغه ها به آنچه كه قورباغه هاي ديگر مي گفتند اعتنا كرد و نااميد دست از تلاش كشيد و به زمين افتاد و مرد .
قورباغه ديگر به سختي و با تمام توان به تلاش خود ادامه داد . دوباره فرياد زدند : به خودت زحمت نده ، ديگر نپر ، تو خواهي مرد . اما قورباغه به پريدن ادامه داد وسرانجام توانست از آنجا خارج شود، وقتي اواز چاله خارج شد قورباغه هاي ديگر گفتند : « نمي شنيدي كه ما چه مي گفتيم ؟»
قورباغه به آنها توضيح داد كه ناشنواست . او فكر مي كرد آنها تمام مدت او را تشويق مي كردند .

دو نتيجه از يك داستان :
1 - قدرت زندگي و مرگ در زبان و كلام ماست . يك واژه دلگرم كننده به كسي كه نااميد است مي تواند موجب پيشرفت او شود و كمك كند در طول روز سرزنده باشد .
2 - يك واژه مخرب مي تواند فرد نااميد را نابود كند . مواظب آنچه كه مي گوييد باشيد . با كساني كه بر سر راه شما قرار مي گيرند از زندگي بگوييد . كلمات قدرتمند هستند ... بيشتر اوقات درك اين موضوع كه « چگونه يك كلمه دلگرم كننده و شوق انگيز مي تواند راهي به اين طولاني را طي كند » براي انسان ها سخت است .
همه انسان ها مي توانند حرف بزنند و روح ديگران را جذب خود كنند و لحظات سخت را سپري كنند ، اما فقط يك فرد ويژه و يك انسان خاص است
همون طور که گفتم این یه دفتر یادداشته که دلم میخواد حرفهای دلمون رو توش بنویسیم.
یه جایی خوندم شما از زندگی چی یاد گرفتید؟
حالا من میخوام از شما بپرسم شما از زندگی چی یاد گرفتید؟
من که همیشه میگم باید یاد گرفت که فاصله دل و عقل رو کم کرد یعنی از هر اتفاقی چه کوچیک چه بزرگ آنچنان ناراحت نشد اگه یکی دلتو شکست به عزای این مصیبت ماه ها یا شایدم سالها وقت تلف نکنیم آره واقعاْ وقت تلف کردنه شاید یه فرصت بهترو با این کارهامون از دست بدیم
هرگز وقتت را برای کسی که دوستت ندارد یا دوستش نداری تلف نکن
به نظر شما کسی که دلتونو میشکنه اصلاْ ارزش غصه خوردن داره؟اصلاْ اون لیاقت داره.![]()
به قول دکتر علی شریعتی:
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی ما....(خیلی قشنگ بود نه؟)![]()
كسي كه تورا ترك ميكند لياقت با تو بودن را ندارد
البته من اینها رو که میگم فقط شعار نیست خداییش واسه خودم هم پیش اومده حالا شما بگید اگه یه نفر دلتونو بشکنه چیکار میکنید؟ روزها غصه و زاری یا نه بیخیال دل شد و یه فرصت دوباره؟

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند
افسوس من زاده امروزم
خدایا جهنمت فرداست
پس چرا امروز می سوزم ؟!